آتش ِ تو
88/10/01در آستان این فصل سرد؛
شمع های دومین سال ِ نقش بستن ِ جانت بر خاطرم،
آرزوی بودنت را
گرمترین پناهگاه من ِ سرگردان می گرداند...
هیمه محبتت روشن نگاه داشته است
آتشی را که دو سال است در این دل افروخته ای...
وای از آن خرمن گیسوان که مشدد کند روزی این گرما را...
پ.ن: "نا نوشت"ها را به موضوعات وبلاگ افزودم!
انگار گاهی نا نوشته باید سخن بگویم...
