نامه
88/11/17گفته بودی برایت نامه بنویسم...
" نگران نباش..."
-رنگ دروغ که بر زندگی بپاشم-
" ...اینجا همه چیز مثل همیشه است!
زندگی در جریان است!
آسمان هنوز بالای سر است و
پرنده ها بر شاخه ها نشسته اند...
...
..
نگران نباش!
حال همه خوب است... "
چه اهمیت دارد اما
اگر زندگی جریانش متلاطم و
آسمانش گرفته و ابری و
پرندگانش خالی از فکر پرواز باشند؟!
چه اهمیت دارد این ها
وقتی نمی دانم وسعت کویر نیستی ات
چند سراب دیگر تا رسیدن به تو، پیش پایم خواهد نهاد؟!
ف ا ص ل ه
88/11/10"تو" ی بر دل نشسته...
"واژه" های بر کاغذ ماسیده...
و "من" معلق در فاصله مبهم دو خط آبی کاغذ سپید...
..
.
این ها شده اند تمام این روزهایم ...
