تبليغاتX
نوید بدون روتوش


آشفته است

لبش را می جود

نگاهی به اطراف

نگاهی به ساعت...


پریشان است

به طرف اتاق دخترک می رود

در را باز می کند

چراغ را خاموش

سیگار را روشن

کبریت را خاموش...


لبش را می جود

مضطرب است

قلبش انگار بر دیوار سنگی سینه اش می کوبد

پشت سر هم

بی وقفه...


سیگار را از گوشه لبش بر می دارد

به طرف آشپزخانه می رود

دنبال می گردد

به هم می ریزد

پیدا نمی کند

پیدا نمی شود...


سرماخوردگی

آموکسی سیلین

استامینوفن

دی آموکسی کلاو

رانیتیدین...


اه! پس کجا هستند این آرام بخش های لعتتی!؟


سیگار را در ظرفشویی آشپزخانه خاموش می کند

دنبال می گردد

باز هم...

پروفن

استامینوفن

...

..

اگزازپام

دیازپام

لورازپام

ترامادول...


شیر آب را باز می کند

لیوان را  لب به لب پر از آب

لب...

به لب...

ب ه ل ب ...


اولی

دومی

سومی

روی زمین می نشیند

سیگاری روشن می کند

همین طور که به کاشی های سرد آشپزخانه تکیه کرده

سعی می کند لیوان را روی میز بگذارد

بدنش را می کشد

دستانش را

سیگارش را هم...

سر می خورد

می افتد

لیوان شکسته را نگاه می کند

بالا و پایین خودش را فحش می دهد

به ساعت نگاه می کند

به سمت اتاق دخترک می رود

بر می گردد

در خانه را قفل می کند

چفت در را می اندازد

و دوباره اتاق دخترک...


لبش را می جود

شروع می کند

جستجو می کند

لا به لای کتاب ها

کشوی میز

کیف دستی

جیب پالتو

زیر تخت...

به دنبال سایه ای می گردد!

همه جا را زیر و رو می کند

چشمانش می سوزد

سرفه می کند

سیگار را از گوشه لبش بر می دارد

سیگار را داخل لیوان قهوه دخترک خاموش می کند


لبش را می جود

نکند خانه بوی سیگار بگیرد؟!

نکند بفهمد سیگار می کشم؟!

...

اهمیتی نمی دهد

کامپیوتر را روشن می کند

میان پوشه ها

عکس ها

فایل های مخفی...

جستجو می کند

نام او را

نام سایه را

نام خودش را حتی...

لا به لای کامنت های تک تک وبلاگ های آشنا...


خسته می شود

دوباره سراغ کتاب ها می رود

میان تک تک کاغذها

یادداشت ها...

هیچ نشانی از سایه نیست اما!

ولی انگار همین جا بود

همین گوشه

همین نزدیکی

گوشه خاطرات دخترک

گوشه کابوس های خودش

اسمش را به خاطر دارد

چهره اش را هم

همین چند لحظه پیش اینجا بود انگار!

همین چند لحظه پیش...


سیگار بعدی را روشن می کند

فکر می کند

پریشان می شود

به ساعت نگاه می کند

لبش را می جود

چرا دخترک نیامد؟!

کاش به این زودی ها نیاید

کاش امشب بیاید

نکند با سایه از این شهر فرار کرده باشد؟!

نکند مرا تنها گذاشته باشد؟!!

نکند اصلا این اتاق دوربین داشته باشد؟!

نکند الان دارد مرا می بیند!؟!

نکند الان دوتایی به من می خندند؟!؟

...


دیوار را به سرش می کوبد

اتاق به هم ریخته را

دوباره و دوباره

می گردد

جستجو می کند...


پسرک

در اتاق تاریک

به دنبال سایه ای است

که شاید فاصله میان او و دخترک بوده است روزی

فاصله میان او و دخترک امروز حتی

روزی...

امروز...

روزی؟!؟

امروز؟!!

پس چرا از سایه خبری نیست؟!

کیست؟!

کجاست؟!؟ا

...

زنگ در خانه به صدا در می آید

می ترسد

سیگارش را خاموش می کند

ته سیگار را پشت تخت می اندازد

اسپری را بر می دارد

زنگ دوباره به صدا در می آید

سعی می کند اتاق را مرتب کند

لبش را می جود

قلبش تند و تند می زند

کاغذها

کتاب ها

کیف و پالتو

همه را سر جایشان می گذارد

باز هم

صدای زنگ در

طولانی تر از دفعات پیش

صدای دخترک...

دستش می لرزد

لبش را می جود

این وسایل قبل از رفتن دخترک کجا بودند؟!

دل به دریا می زند

در را باز می کنم...



چراغ اتاق را روشن می کند


چشمش بر زمین می افتد


خشکش می زند


بغض می کند


بر می گردد


به زمین نگاهی دوباره می اندازد


درست پشت سرش



سایه خودش



سایه ای که در تاریکی به دنبالش می گشت...



می نشیند

به دیوار اتاق دخترک تکیه می دهد

فریاد می زند

زار زار گریه می کند...






پ.ن1: ندارد!

پ.ن2: جنگ نهروان است اینجا، گوشه دلم انگار!



 

بی پرده

88/09/21

حرکت گیجِ ِ انگشتان لرزان

بر شیشه بخار گرفته اتاق ِ تاریک!

تصویر قلب من و خنجر تو...


تکرار ِ اکران ِ علاقه ای کور و

                                ب-کارتی دور

                                             بر پرده ی سیاه قلبم...



زمستان؛


داستان غروب:

پیوند دست های سرد و

                              لغزش لب های گرم


داستان شب:

پلک های سرد بی قرار!

رژه ی تن عریان تو

                     میان دستان بی پروای او

                                                  در ذهن طوفانی من...


داستان صبح:

چشمان گود افتاده ی بی خواب ِ من!

چشمان گود افتاده ی بی خواب ِ تو!

...

..





عکس نوشت


پ.ن1: این پست مخاطب خاص...

                                         ...ندارد!!

پ.ن2: ازین پس به جای عبارت فوتو پست از عکس نوشت استفاده خواهم کرد!

 

راه ِ ما

88/09/15

غرق در آبی ِ چشمانت

خط سیر نگاهت را دنبال می کنم:


جاده های فردا موازی اند و

دل هامان متقاطع...



اما مَه بانوی من!

اگر زیاده اهل ریاضی و ریاضت نباشیم،

خطوط موازی نیز بهم می رسند...

..

.

حتی اگر شده در بی نهایت!




فوتوپست



 



پرواز از خاطرم می رود

وقتی پرم را باز می کنی...




بعدا اضافه شد:

فوتو پست


 

آشفته،

ازین کران تا آن کران

میان اذهان دیگران

در جستجوی تو ام بانوی من...


و تو نشانی ات گویی همیشه همین جاست:

کمی دورتر از من،

نزدیک تر به غریبه ها،

کنار خاطراتشان حتی...

..

.


اما چه باک از این سایه ها؟!


چه باک

که ما عاشقانه

کلاف دل هامان را باز کرده ایم برای هم،

تا طرحی نو در اندازیم!


طرحی نو با دل هامان:

تار از تو، پود از من...




فوتو پست




 

بیهودگی

88/09/05

دقایق و ساعت ها

در پی هم می دوند،

تا شاید

زمانی،

مکانی،

به وصال رسند...


دقایق و ساعت ها

در پی هم می دوند،

و چون بهم می رسند

در یکدیگر محو می شوند!


دقایق و ساعت ها

در پی هم می دوند،

اما چون بهم رسیدند

در چشم به هم زدنی

از هم عبور می کنند...

عبور...


عزیز من!

شما حتی راه رفتن تان شبیه هم نیست!

به کجا چنین شتابان؟!...




فوتو پست (Photo by me)

(با تشکر ویژه از مهیار)


 
Blog Skin