تولد
88/07/25ویار ِ این شب هایم شده ای
محبتت در دلم دو ساله شد
اما حامله ام هنوز...
به دنیا نمی آیند این حرف های لخته شده و این احساسات چروکیده...
سزارین لازم دارد گویا این عشق!
می ترسم گل گیسو جان! می ترسم...
نکند کودک به دنیا آید و مادر هنگام زایمان...
شبانه
88/07/19اتاق تاریک،
نور شمع و
بوی عطر...
دو فنجان قهوه ی سرد،
هق هق های تو و
شانه های من...
پ.ن1: "خاک خسته" را برای شنیدن پیشنهاد می کنم امشب!
پ.ن2: بیش از یک ماه از بازداشت دوست عزیزم، افتخار برزگریان می گذرد.
....و امشب عجیب دلم تنگ است برایش... عجیب...
خلاء
88/07/08واژه ها ذهنم را قلقلک می دهند،
عبارات ِ حسود اما کنار هم نمی نشینند،
به کاغذ نمی چسبند و سُر می خورند!
جملات فرار می کنند
به این سو و آن سو...
به کرانه هایی که تو آنجایی
و کابوس هایی که شبیه نبودن توست...
کاغذ ِ سپید
- هم چون جملاتی که هیچ گاه به گفتن نیالودم شان -
تمام آن چیزی است که امشب برایت نوشته ام...
پ.ن: فوتو پست
بعدا اضافه شد:
پ.ن: مسعود عزیز! مصیبت وارده را صمیمانه تسلیت می گویم!
شادی های زندگی ات افزون و غم هایش کم باد!
