من و نونا: دروغ 13
88/01/18"نونا و نوید
به بهانه ی شروعی تازه در زندگی، با افتخار شما را به جشنی کوچک و خودمانی دعوت می نمایند.
پنج شنبه 20 فروردین، ساعت 20، هتل پارس"
بعد از ظهر سیزدهم فروردین بی هیچ نیت خاصی(!) این پیامک را برای سی نفر از دوستانم ارسال کردم :
عده ای کنجکاو شدند که موضوع چیست؟! نامزدی؟! ازدواج؟!...
عده ای سر درنیاوردند که موضوع چیست!؟!
عده ای سکته کردند و کلی ناراحت شدند و ... : دی
عده ای شوکه شدند و نمی دانستند که شوخی است یا جدی!!
عده ای سریعا توضیح خواستند و مرتب پرسیدند که نوید داماد شدی؟!! و چرا قبل از این به آنها چیزی نگفته ام!!
عده ای آدرس هتل را پرسیدند!! : دی
عده ای پشت سر هم تماس می گرفتند تا ببینند دوستِ تا دیروز مجردشان، چه بلایی سر خود آورده!...
عده ای "یار مبارک بادا ... " برایم خواندند!
عده ای بسیار خوشحال شدند!
عده ای ناراحت از اینکه چرا این خبر را از دهان دیگری شنیده اند و من قبل از این چیزی به آن ها نگفته ام!
عده ای از اینکه نمی توانند تشریف بیاورند اظهار شرمندگی کردند و آرزوی آینده ای خوش... !!
عده ای هم اذعان داشتند که دروغ تابلویی سر هم کرده ام!
و عده ای هم که اصلا به روی خودشان نیاوردند!!
...
..
.
به هر حال تشکر می کنم از همه آنها که خوشحال یا ناراحت شدند، سکته کردند، کت شلوار خریدند و ... و به هر حال معذرت بابت دل هايي كه صابونِ شام پنج شنبه را خورد!!
همین!!... :دی
بدتر از بد برای تیم ملی
88/01/18محمد مایلی کهن باز هم سرمربی تیم ملی شد!! آن هم در بحرانی ترین شرایط حاکم بر تیم ملی!!
او که درست ۱۲ سال پیش با شکست مقابل قطر از این سمت برکنار شده بود،
اوکه در صعود بهترین تیم امید تاریخ فوتبالمان به المپیک ناموفق بود،
او که تمام کاسه کوزه های شکستش را سر یک بازیکن و ورق های پاسور و تخته نرد شکست،
اکنون به عنوان منجی آماده است!!
گویا حمایت مسئولان سیاسی از این کارمند رسمی اداره تربیت بدنی و نیز پیروزی های تیم ملی بر کره جنوبی، چین و تیم های آسیای شرقی در سال هایی که او سرمربی بود، مسئولان خرافی ورزش کشور را وادار به این انتخاب کرده است!!
گویا از این به بعد دوباره باید منتظر جلسات دعای ندبه و کمیل و ... در کمپ تیم ملی و خواندن ادعیه بین دو نیمه ی بازی ها باشیم!!
ماجرای محمد مایلی کهن و تیم ملی مرا یاد همان آش کپک زده ی تهوع آور و کاسه ی چینی بند زده می اندازد!!
بهار ِ من
88/01/04حال تو هر چه می خواهی از بهار و عید و نوروز بگو
این دل ِ دل تنگ نمی فهمد گویا!!
تو که نباشی ریسمان ِ دل تنگی بر دلم تنگ تر می شود
و در سکوت ِ این خانه ی ِ خالی ِ چون من ِ بی تو تنها
به دنبال روزنه ای به سویت
هر گوشه از من ِ تو را می کاود!
کاش تو که با بهار ...
..
.
پ.ن روتوشی:جمله آخر این پست به دلایلی معلوم روتوش شد!!
پ.ن مخصوص: نوروز باستانی مبارک و فرخنده! (نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر! :دی )
پ.ن تولدی: تولد امسال برایم بسیار خاص بود و پر شکوه! کاری جُز تشکر از من بر نمی آید!
صمیمانه ترین سپاس ها و قدردانی ها از :
خانواده ام :
مامان، بابا، نادیا و مهیار. مامانی و آقاجان. دایی مرتضی، زن دایی میترا، مینا و تینا.
دوستان عزیزم در انجمن های اسلامی شرق کشور و کیان امروز :
شهره و رضا . عاطفه، فاطمه و علی. محسن عزیز و رضا لطفی.
دوستانم در گروه مکانیک دانشکده مهندسی:
عرفان، میلاد، محمد یوسف، امیر خوگر، فواد ، حمید حاجی نژاد و کیان عزیز.
و سایر دوستان بسیار عزیز که مرا شرمنده خود کردند:
بهزاد، یکتا، یاسمن ، مهدی و مونا ...
