داغ ِ عشق ِ سوخته
87/10/24عطر romance ، گوگرد، Gold Nescafe و سيگار ...
*****
دخترك
شمع را خاموش مي كند
مي رود
-شايد دوباره، جايي دگر، شمعي دگر روشن و بعد خاموش كند... شايد!-
******
پسرك
در اتاق چون دنيايش تاريك
بر آخرين كام بوسه مي زند
آستينش را بالا مي دهد...
...
*****
بوي گوگرد، عشق سوخته، پارافين و سيگار
جانشين عطر دخترك!
داغ تنهايي بر پيكرش
جانشين نداشته هايش!
...
نقطه... سر خط!
87/10/18چشمانش را می بندد
و با تو در شهر خاکستری رویاهایش قدم می زند!
چشم در چشم من...
*****
لبخند می زنی
افسار روح سَرکشت را به باد می سپاری و دور می شوی...
*****
چشم بر هم می گذارم
سوار بر گذشته سپید -که زیباترین واژه های هم بودیم-
سوار بر ای کاش فرداهای آبی
ای کاش رویاهای صورتی
سوار بر هفتمین سلام
فرار می کنم از تمام "او" ها...
*****
افسار روح سرکشت را به باد می سپاری...
دور می شوی...
آنقدر دور که برایم از تو تنها یک نقطه باقی می ماند...
*****
کاش هیچ گاه نقطه ها واژه ها را نمی فرستادند سر خط!
ساعت تنهایی
87/10/16ساعت هفده به وقت تنهایی؛
تنهاتر می شوی چون من
تنهاتر از ستاره های آسمان پر ستاره!
می نشینیم در حیاطِ درختانِ بی برگِ چون ما دلتنگ،
زیر دانه های سپیدِ ابرانِ سیاهِ این سقفِ همه جا آبی...
گل گیسوی من!
هیچ دست گرمی،
-بی طمع ِ آب شدنمان-
دست های سردِ دو آدم برفی را نخواهد فشرد...
ساعت هفده به وقت خدحافظی!
دل های موازی
87/10/09عکس هایمان را بر دیوار سرد اتاق،
روبروی هم، چشم در چشم هم،
می آویزم...
و دلم حسادت می کند به چشمان عکسی ام
-که نه چون من- لحظه ها را با چشمان تو می گذراند!
گل گیسوی من!
به کدام ضریح مشترک گره زده ایم دل هایمان را؟!
دیوارهای موازی که هیچگاه به هم نمی رسند...
