سکوت آبان سرد
87/08/19آبان می آید
سرد می شود
روز به روز
سرد و سردتر
باد می وزد و می رباید مرا از قلبت...
باران می آید و می شوید مرا از ذهنت...
و رابطه من و تو که گویی نسبتی مستقیم دارد با این آب و هوا...
پ.ن مخصوص : فردا تولد کسی است که بی شک این روزها عزیزترین است در زندگی ام!
عزیزترین، مهربان ترین و زیباترین خواهر دنیا! تولدت یک دنیا مبارک!
پ.ن۱: زندگی ام را روز به روز به نسبی گرایی نزدیک تر می کنم.
"...ترین" را از زندگیم حذف می کنم... گویی این تویی که از زندگی ام حذف می شوی!!
پ.ن۲: قوانین استثنا دارند! مثل همیشه!
"پ.ن ۱ " شامل "پ.ن مخصوص" نمی شود!! :دی
زلف تو ، دل من
87/08/02کنار پنجره اتاق
روی تختِ خواب صورتی ات می نشینم...
و چه تناسبی است
میان پریشانی زلف آشفته تو
و آشفتگی دل پریشان من!
در آینه می بینی ام و هیچ لب از لب نمی گشایی!
دیگر کجا را زیر رو کنم به دنبال آنچه در دل نهان داری؟!
[چِک چِک ... چِک چِک]
صدای لبریز شدن کاسه صبر دل صبورم است که انگار می آید...
پ.ن۱: چیزهایی به گوش می رسند! شبیه یک اتفاق خوب ...
پ.ن۲: بیست سالگی هم دیگر خَز و خیل شد! مسعود هم پیرمرد شد!! :دی