تبليغاتX
نوید بدون روتوش
 

جهانم را - هر چند کوچک - نصف می کنم :

نیمی برای تو

نیمی برای پرندگان ، تا برایت نغمه بسرایند.

 

مهربانیم را - هر چند ناچیز - نصف می کنم :

نیمی برای تو

نیمی برای ابر پاییزی ، تا قطرات بارانش را بر تو بباراند

و لذت ناب قدم زدن زیر باران را به تو هدیه کند.

 

دوست داشتنم را - هر چند کودکانه - نصف می کنم :

نیمی برای تو

نیمی برای باد ، تا در کوچه ها بوزد ، پنجره اتاقت را بر هم بکوبد

و پیام دوست داشتنم را به تو برساند.

 

و تو دستانت را در دستانم حلقه می کنی

و من گم می شوم میان این روزها ...

فصل ها را گم می کنم و پاییزم بهار می شود.

 

پ.ن ۱: "کیان امروز" منتشر شد  . برای دریافت PDF نشریه ، آدرس الکترونیکی خود را به Kian.emruz@yahoo.com اعلام کنید.

پ.ن ۲: تجربه جالب و گاها مضحکی است T.A بودن!! وقتی بچه ها صدایت می زنند : "استاد"!!!

پ.ن * : چرا اینقدر قرابت لفظی و معنایی وجود دارد بین این نوشته ی من و این شعر فخری برزنده  که دو روز پس از نوشتن این پست آن را خواندم؟!؟! باور نکردنی است حتی برای خودم!!

 
 

چمدانت را می بندی...

 

بوی قهوه تلخ فضای اتاق سوسنی کوچک تنهاییمان را پر کرده

دو فنجان قهوه

تکرار همیشه

شیرین ، برای من

تلخ - درست مثل خودت - برای تو ...

 

نیستی!

چمدانت را با خود برده ای!

دلم را در چمدان بسته ات گذاشته ای

و فنجان قهوه تلخ سردت را در اتاق سوسنی کوچک تنهایی ام!

 

تو ماندی و دلم... 

 
 

گام به گام

شانه به شانه

عاشقانه قدم می زدیم

در هیاهوی مردمی که گویی حسودیشان می شود به ما دو نفر...

 

عقربه های ساعت ،

ماه به دور زمین ،

زمین به دور خورشید ،

خورشید به دور ما ؛

همه و همه

انگار که تنها برای ما می چرخند!

...

..

.

برای بیشتر دیدنت کاش خواب دیشب کمی طولانی تر بود...

 

پ.ن۱: خواب هایم از سمت  آشفتگی به سوی رویا روانه شده اند!

پ.ن: فکرهای تازه ای دارم! به تازگی تولد یک دختر! یک گل گیسو!

 
 

درین گم کرده بازار تنهایی ،

لبانت را که به هم

و چشمانت را که به تلفن دستی ات می دوزی ،

و شروع می کنی به سکوت ...

- و تنها صدای پچ پچی که نمی دانم با کیست

و از حرکات ریتمیک انگشتانت

روی آن شانزده دکمه لعنتی به گوش می رسد -

شبیه همین ماهی میشوی که امشب در آسمان است!

 

- ماهی که البته همیشه دوست داشتنی است -

 

پ.ن: شب یکم مهرماه! آن شب ماه نصف و نیمه در آسمان بود!

 

 
Blog Skin