من ِ تو
87/07/24جهانم را - هر چند کوچک - نصف می کنم :
نیمی برای تو
نیمی برای پرندگان ، تا برایت نغمه بسرایند.
مهربانیم را - هر چند ناچیز - نصف می کنم :
نیمی برای تو
نیمی برای ابر پاییزی ، تا قطرات بارانش را بر تو بباراند
و لذت ناب قدم زدن زیر باران را به تو هدیه کند.
دوست داشتنم را - هر چند کودکانه - نصف می کنم :
نیمی برای تو
نیمی برای باد ، تا در کوچه ها بوزد ، پنجره اتاقت را بر هم بکوبد
و پیام دوست داشتنم را به تو برساند.
و تو دستانت را در دستانم حلقه می کنی
و من گم می شوم میان این روزها ...
فصل ها را گم می کنم و پاییزم بهار می شود.
پ.ن ۱: "کیان امروز" منتشر شد . برای دریافت PDF نشریه ، آدرس الکترونیکی خود را به Kian.emruz@yahoo.com اعلام کنید.
پ.ن ۲: تجربه جالب و گاها مضحکی است T.A بودن!! وقتی بچه ها صدایت می زنند : "استاد"!!!
پ.ن * : چرا اینقدر قرابت لفظی و معنایی وجود دارد بین این نوشته ی من و این شعر فخری برزنده که دو روز پس از نوشتن این پست آن را خواندم؟!؟! باور نکردنی است حتی برای خودم!!
اتاق کوچک تنهایی
87/07/17چمدانت را می بندی...
بوی قهوه تلخ فضای اتاق سوسنی کوچک تنهاییمان را پر کرده
دو فنجان قهوه
تکرار همیشه
شیرین ، برای من
تلخ - درست مثل خودت - برای تو ...
نیستی!
چمدانت را با خود برده ای!
دلم را در چمدان بسته ات گذاشته ای
و فنجان قهوه تلخ سردت را در اتاق سوسنی کوچک تنهایی ام!
تو ماندی و دلم...
و اینک خوشبختی
87/07/13گام به گام
شانه به شانه
عاشقانه قدم می زدیم
در هیاهوی مردمی که گویی حسودیشان می شود به ما دو نفر...
عقربه های ساعت ،
ماه به دور زمین ،
زمین به دور خورشید ،
خورشید به دور ما ؛
همه و همه
انگار که تنها برای ما می چرخند!
...
..
.
برای بیشتر دیدنت کاش خواب دیشب کمی طولانی تر بود...
پ.ن۱: خواب هایم از سمت آشفتگی به سوی رویا روانه شده اند!
پ.ن: فکرهای تازه ای دارم! به تازگی تولد یک دختر! یک گل گیسو!
نیمه پنهان تو
87/07/03درین گم کرده بازار تنهایی ،
لبانت را که به هم
و چشمانت را که به تلفن دستی ات می دوزی ،
و شروع می کنی به سکوت ...
- و تنها صدای پچ پچی که نمی دانم با کیست
و از حرکات ریتمیک انگشتانت
روی آن شانزده دکمه لعنتی به گوش می رسد -
شبیه همین ماهی میشوی که امشب در آسمان است!
- ماهی که البته همیشه دوست داشتنی است -
پ.ن: شب یکم مهرماه! آن شب ماه نصف و نیمه در آسمان بود!