معجزه تو
87/06/29به من می گویی «بنویس!»
به همین سادگی...
و انتظار داری معجزه ای را ببینی که می گفت «بخوان!»
...
کاش می دانستی در این دل چه می گذرد!
آن وقت معجزه را می دیدی!
پ.ن1: لذت ناب خواندن بعضی چیزها در بعضی جاها آنقدر زیاد می شود که دوست داری بقیه هم سهیم شوند در این لذت! حتا اگر شده با یک Ctrl+C و Ctrl+V !!
پ.ن2: شما رو دعوت می کنم به لذت بردن از " کافه پیانو "
پ.ن۳: رسیدن یک ایمیل از " فرهاد جعفری " کافیست برای تکمیل شدن خوشی های امروز!!
روزهای خوب
87/06/24حرکتشان را احساس می کنم
جنب و جوش سلول هایم را
و پوستم که انگار این روزها تاب و تحمل این جنب و جوش ها را ندارد...
این همان در پوست خود نگنجیدن است به نظرم!
پ.ن: و تو باز فکر میکنی به این که من کیستم و چیستم
و باز من تکرار که ،
یکی از اشتباهات خدا هستم درست مثل تو!!
تولدی در آستان خزان
87/06/21تولدي بود ديگر
قدم زدن هاي شانه به شانه
همراه با ترنم بارانِ خداحافظي – خداحافظي تابستان حتي شايد!-
در کوچه و خيابان هايي
پر از خاطره بودن
و از جنس کوير!
تولدي در آستان خزان!
و همين کافي است براي دلي ، که تا مدت ها هيچ ديگر نخواهد!
پ.ن : اینجا انگار کسی چیزی راجع به من نوشته است! :دی
گم کرده
87/06/16آنچه سالهاست گم کرده ام را
امروز
در لبخند معصومانه تصنعی ترس آلود برادر دوازده ساله ام یافتم
در حالیکه می کوشید پنهان کند نامه دختر همسایه را در جیبش...
آنچه گم کرده ام را
امروز
بر لبان خشکیده روزه دار دخترک روسپی یافتم
که خرجی خانه ، رمضان بر گردنش نیست...
گم کرده ام را
امروز
در آینه
بر انحنای زیبای لب های چهره ای یافتم که
در فکر فردا
شبیه من بود...
تاریک چون مرگ
87/06/16خیلی سخته! باور کردن فراق محمد رودباری ...
...
این رو یه جا
روی یه پارچه سیاه
توی یکی از کوچه های شهمیرزاد نوشته بودن!!
...
پ.ن : کی راجع به من قراره ازین جمله ها بنویسن؟! کجا آیا؟!
ادعاهای واهی
87/06/14حاصل ضرب
" ادعای هر چیز " در " حقیقت وجود آن ادعا "
همیشه یک عدد ثابت است!!
باور کن!
پ.ن۱: سکوت...
پ.ن ۲: این شب ها نیز سرگردانم! در جستجوی نامت. میان قلوب و اذهان غیر!
و آن لذت دست نیافتنی هنوز...
پ.ن۳:باز هم سکوت به جای همه چیزهای ناگفته!
پ.ن۴: این مسافرت های لعنتی انگار همیشه همه چیز را به هم می زنند!
توضیح اجباری! : افزایش یکی کاهش دیگری را به دنبال خواهد داشت! افتاد؟!
خواب با طعم علامت سوال!
87/06/03نمی فهمم!!
آخر چطور ممکن است کسی که تاکنون س/ک/س نداشته
خواب خودش را ببیند در حال انجام س/ک/س ؟!!!
درست مثل این است که تاکنون انبه نخورده باشی و
خواب ببینی که انبه می خوری!!
آخر با چه طعمی؟!
پ.ن: می گویند سوال پرسیدن عیب نیست ، ندانستن عیب است! پس کامنت لطفا!!
نیمه پر!
87/06/02همین که ریه هایمان را از یک هوا پر و خالی می کنیم ،
همین که زیر یک آسمان زندگی می کنیم ،
همین که گاهی به یکدیگر فکر می کنیم ،
...
همین ها کافی نیست برای دلخوشی این شب ها؟!
پ.ن: به نظرت من زیادی به آینده خوش بینم یا شماها زیادی بدبین!!؟!
